آیا اینترنت و صفحات نمایش مغز ما را تغییر داده اند ؟
زمان کنونی: ۲۸-دي-۹۸, ۰۲:۳۲ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Admin
آخرین ارسال: Admin
پاسخ ها 1
بازدید 2807

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
آیا اینترنت و صفحات نمایش مغز ما را تغییر داده اند ؟
نویسنده پیام
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 626
تاریخ عضویت: خرد ۱۳۹۱

اعتبار: 24
محل سکونت
ایران

بیش از ADSL-2 Mb/S
بازي مورد علاقه
Mafia
تیم محبوب
حالت من

سپاس ها 424
سپاس شده 213 بار در 122 ارسال

سطح: 22
اعتبار: 120 / 546
مهارت: 208 / 12,184
تجربه: 87 / 100

ارسال: #1
new آیا اینترنت و صفحات نمایش مغز ما را تغییر داده اند ؟
[تصویر:  hpr5oqra05fmrpjqh3pu.jpg]



روی دیوار یک گالری هنری تورنتو جمله ای به چشم میخورد : "I Miss My Pre-Internet Brain"
این جمله هم بامزه است و هم کمی نگران کننده. این جمله که با حروف بزرگ مشکی روی مینه بنفش نوشته شده است از Douglas Coupland داستان نویس کانادائی و نویسنده نسل X و همچنین هنرمند بصری است و با موفقیتی حتمی روی اینترنت روبرو شده و از ان بعنوان ذهن یک نابغه و یک روشنگری یاد میشود. این جمله ای است که چیزی را بیان میکند که بسیاری از ما بطرزی مبهم انرا حس میکنیم.
و اما اگر که فناوریهای دیجیتالی ما را عمقا تغییر بدهند تا جائیکه عملکرد شناختهای ما اعم از حافظه, منطق, تصمیمات, حرکات, درک و دقت و غیره را شکل دهند چه ؟ این پرسش با توجه به گزارش ضخیم اکادمی علوم در مورد "کودک و صفحات نمایش" که در 22 ژانویه منتشر شد و در ان صحبت از تاثیر اکرانها روی کودکان بود جزو پرسشهای روز محسوب میشود. ایا ما ناخواسته دچار جهش و تغییراتی شده ایم ؟
 
در Lutin (ازمایشگاه استفاده فناوریها و اطلاعات دیجیتالی در پاریس), محققین, خوانندگان قرن بیست و یکم را از نزدیک دنبال میکنند. دستگاهی حرکات چشمان را در زمانی که متنی روی اکران یک کامپیوتر خوانده میشوند و خیره شدنها و زمانی که چشم اطلاعاتی را میگیرد و زمانی که مردمک چشم جابجا شده و حرکت میکند را ضبط میکند.
Thierry Baccino, استاد روانشناسی شناختی و رئیس این لابراتوار میگوید : "زمانیکه ما یک متن چاپی را میخوانیم حرکت چشم با لحظه های کم و بیش طولانی ثابت است و بازگشتهائی به عقب وجود دارند و در واقع این خواندن بصورت خطی و دنبال کردن یک مسیر است اما خواندن وب خطی نیست و خواندن انتخابی از قسمتهائی برای یافتن سریع و موثر اطلاعاتی است. روی اکران مردمک چشم حرکت میکند و از پاراگرافی به پاراگرافی دیگر میدود و خیلی سریع بنرهای تبلیغاتی را که در بالای صفحه چشمک میزنند را مشاهده میکنند سپس به اصل متن بازگشته و در ابر متنها یا صفحه دیگری غرق میشوند که این درک را افزایش داده و یا تضعیف میکند. مسلما ابرمتن یک اختراع فوق العاده است اما شاید که یک تله مملو از لینک است که به تدریج باعث فراموش کردن هدف اصلی مطالعه ما میشود. این همان چیزی است که دانشمندان به ان پریشانی شناختی میگویند. روی وب مسیر افکار توسط نویسنده کنترل نشده بلکه توسط خواننده کنترل میشود. اما برعکس, خواندن با حق انتخاب محتوا مشکل تر میشود و خواندن فرا متن ها نوعی اضطراب تولید میکنند که تا سی درصد قدرت و انرژی را میگیرد.
 
Nicholas Carr در کتابی بسیار قابل توجه که از تیترش که "ایا اینترنت کودن میکند ؟" جالب تر است مینویسد :
"وقتیکه ما روی خطی متمرکز میشویم وارد فضائی میشویم که خواندن سرسری و عجولانه و پریشانی افکار و اموزش سطحی را ترویج میکند. ما میتوانیم در حالی که روی وب به گشت و گذار میپردازیم عمقی فکر کنیم همانگونه که وقتی که کتابی را میخوانیم میتوانیم سطحی فکر کنیم". او سپس میافزاید : "احساس میکنم که اینترنت به ظرفیت تمرکز و تحسین من اسیب میزند. چه انلاین باشم و چه نباشم ذهن من میخواهد اطلاعات را همانگونه که اینترنت در اختیارم میگذارد را ببلعم. در موجی سریع از ذرات, غواصی که از اقیانوسی از کلمات بهره میبرد اکنون همانند یک جت اسکی (موتور ابی) با سرعت برق در سطح شنا میکند. در ازای غنی بودن نت ما از مراحل افکار خطی و منظم خود میگذریم (انرا از دست میدهیم)". "به نظر میرسد که ما به مرحله ای مهم از تاریخ فکری و فرهنگی که انتقال بین دو روش تفکر بسیار متفاوت است رسیده ایم. ما در ازای اینترنت غنی از مرحله فکر خطی قدیمی خود صرف نظر میکنیم. فکر خطی (دنبال کردن یک مسیر ذهنی), ارام, متمرکز و به دور از اینکه هر چیزی رشته افکار را بگسلد با نوع جدیدی از ذهن و افکار جایگزین شده که مشتاق به دریافت و انتشار اطلاعاتی است که ربطی به یکدیگر نداشته و هر چه سریعتر باشد بهتر است. ما در واقع به چیزی دیگر انتقال پیدا میکنیم. جهشی که در مقابل ما نیست بلکه در کنار ما و در گودالی گلی است."
 
اما این اولین بار نیست که یک فناوری جدید ما را عمقا تغییر میدهد. مثلا اختراع خط را در نظر بگیرید که به طرز غیر قابل تصوری انسان را از بعدی به بعدی دیگر پرتاب کرد. در پنج هزار سال پیش, شناخت کلمات امری طبیعی نبود درست برعکس زبان مکالمه که در ژنهای ما نوشته شده است. ما با همان مغزی متولد میشویم که هزاران سال پیش انسانها داشتند. اما بخاطر انچه که دانشمندان انرا Neuroplasticity (مکانیسمی که با ان مغز با اموزش میتواند تغییر کند) مینامند, مغز ما قادر است که خود را با شرایط اطراف تطبیق دهد. کانکشنهای نورونی ما در طول زندگیمان ساخته و تخریب میشوند.
در NeuroSpin که مرکز عکسبرداری مغزی در شهر Essonne فرانسه است, محققین فراگیری خواندن را مطالعه میکنند. انها به نوبت ده کودک شش ساله را که در کلاس درس لذت خواندن حروف و کلمات و جملات و داستانها را کشف میکنند را ام ار ای کرده و هر دو ماه پیشرفت اموزش را در مغز انها مطالعه مینمایند. اینکار برای تائید فرضیه بازسازی نورونها است که برای Stanislas Dehaene استاد دانشگاه و رئیس این ازمایشگاه و متخصص در نورونها بسیار ارزشمند است. او میگوید : "سیستم شناختی ما, قابلیت شناخت اشیاء و چهره ها را رها میکند و ان را به روی سیستم شناخت سنبلهای نوشته شده میگشاید. بطور خلاصه از کهنه نو میسازد."
 
فرای مکانیسمهای ظریفی که به هنگام اموزش خواندن عمل میکنند, یک چیز مسلم است و ان این است که مغز ما با اموزش دوباره تنظیم میشود. این یکی از کشفهای مهم دهه های اخیر است : کانکشن نورونهای ما در طول زندگی و با تجارب ما تخریب و ساخته میشوند.
 
و اما اسمارتفونها و تابلتها و کنسولهای بازی که هر روزه بیشتر از پیش از انها استفاده میکنیم ایا کمی, زیاد و یا اصلا صد میلیارد نورون را که در جمجمه ما در جوش و خروشند را تغییر و فرم میدهند یا خیر ؟ پروفسور Thierry Baccino میگوید : "خواندن روی یک کامپیوتر یا یک کاغذ همان نقاط مغز را فعال میکند با این تفاوت که وقتی روی یک اکران میخوانیم بیشتر برای یافتن اطلاعات است که این فعالیت اغلب با تصمیم گیری مرتبط و منطقه فرونتال مغز را فعال میسازد. , "
 
اما این نیز مزیتهای خود را دارد. دانشمندان بسیاری برخی از انها همچون بهینه سازی ظرفیت دقت بصری و یا توسعه افکار یا تفکر شبکه ای را تحسین میکنند. از نظر Olivier Houdé استاد روانشناسی شناختی و یکی از نویسندگان گزارش "کودک و صفحه نمایش" اکادمی علوم, اجرای بعضی بازیهای ویدیوئی به شرطی که به صورتی منظم باشد ترک عادات ذهنی را میاموزد. مثلا زمانیکه بازیکنی میخواهد در یک مرحله جدید یک بازی موفق شود, باید استراتژی ای را که منجر به موفقیتش در مرحله پیشین شده بود را فراموش کند. او معتقد است که همه چیز اینطور نشان میدهد که مغز با قدرت تطبیق خود, ابزار دیجیتالی جدید را در جریان نوروفرهنگیش ترکیب میکند همانطور که در گذشته خواندن و نوشتن را در ان قرار داده و با ان منطبق شده است.
 
اما به چه قیمتی ؟ در قلب نگرانیهائی که با انقلاب دیجیتالی صورت گرفته, یک ایده گیج کننده قرار دارد : ما ابزار را شکل داده و میسازیم و سپس انها ما را شکل داده ومیسازند. این برگشتن ورق, دریافت شناخت ما از محیط را تغییر داده و فراتر از انچه است که ما میبینیم. ساعت, شناخت ما از زمان را تغییر داد و اینترنت ؟ گوگل به تنهائی خود خطری برای یک تغییر و زیر و روئی عمیق حافظه ما است.
 
تحقیقاتی که در امریکا در مورد موتورهای جستجو انجام شده و در ساینس در ژوئیه 2011 منشر شده است نشان میدهند که وقتی میدانیم که میتوانیم اطلاعاتی را روی کامپیوتر خود و جائی که انها ذخیره شده اند را بیابیم, کمتر ان اطلاعات را بخاطر سپرده و به یاد میاوریم. ایا باید اینطور نتیجه گرفت که به تدریج و حتی بدون اینکه اگاه باشیم دانش و دانسته های خود را به حافظه هائی خارجی میسپاریم ؟ ایا خودمان حافظه خودمان را تغییر میدهیم ؟ این سرزمین و فضای افکار و ذهن خود را به ایندکس ساده ای از دانش و دانسته های خود مبدل میکنیم ؟ در این صورت خطر انهدام در کمین است.
 
اگر سقراط امروز در بین ما بود, این امر را خیلی جدی تلقی میکرد. او در همان زمان خود از انتشار نوشته که از نظر او انسان را در معرض خطر خشکی و تهی گشتن از فرهنگ قرار میداد نگران بود. در پانصد سال پیش, چاپخانه گوتنبرگ نیز اینچنین وحشتی ایجاد کرده بود. اکنون که به گذشته نگاه میکنیم, روشن است که نوشته و تولید انبوه کتابها باعث فقر ذهنی و فکری که نشده هیچ بلکه درست عکس ان انجام شده است.
 
اما با اینهمه این مانع از ان نیست که با یک اشاره به اسمارتفون خود به ویکیپدیا و اطلاعات شخصی بسیار چون تاریخ تولد نزدیکان و شماره تلفنها و غیره دست میابیم و این بطرزی حاد به مشکل برون سازی حافظه تکیه دارد. در حال حاضر هیچکس نمیتواند مانع تاثیر ان روزی مغز شود. حداقل کمی تاثیر انرا روی جامعه دیده ایم و یک نمونه از دست رفتن ارزش دانشمند به نفع محقق است.

Etienne Koech میگوید : "دانشمند غنی از دانش امروزه بطور وضوح کمتر از یک خلاق بکار میاید. بدینگونه است که فناوری به یک فرد بیش از فردی دیگر اهمیت میدهد."
 
جای بحثی نیست. انقلاب دیجیتالی ما را در رابطه با دیگران و جهان دو باره شکل میدهد و در اعماق وجود ما تاثیر میگذارد. Francis Eustache با لبخندی میگوید : "مزایای اینترنت قابل توجه اند. نباید از پیشرفت وحشت داشت اما باید انرا مورد پرسش قرار داد. ". او پیشرفتهای فوق العاده علمی که دسترسی به انتشار مقالات و ارتباط بین محققین در اقصی نقاط جهان را فراهم میکنند را تحسین میکند.
فردا ما چه خواهیم بود ؟ در دو کفه ترازو یکی را انچه که به دست اورده ایم و دیگری انچه را که از دست داده ایم را قرار دهیم. یک سری پرسش خواهیم داشت اما پاسخهای کمی داریم. ایا مراحل تفکر گذشته ما در حال ترک ما است و یک دوره دراماتیک برای ما از راه میرسد ؟

Serge Tisseron, روانشناس, که در مطالعات و گزارش "کودک و صفحه نمایش" سهیم بوده اینرا باور ندارد. او میگوید : "فرهنگ کتاب از بین نمیرود چون با ابداع کتاب انسان چیزی را که برایش اساسی است خلق کرده است و ان افکار روایت, حافظه وقایع, دقت عمیق و غیره است. زمانیکه فناوری جدیدی ارائه میشود همیشه غیر انسانی است. سپس به تدریج با ذهن ما منطبق میگردد و در عین حال ذهن ما نیز خود را با ان تطبیق میدهد. ضدیت بین فرهنگ و کتاب و فرهنگ و صفحه نمایش مسلما در پشت فرهنگ صفحه نمایش که بهترین هر دوی این فرهنگها را در بر دارد از بین میرود."

منبع:ترفندستان

در صورت مفید بودن پست از دکمه های [تصویر:  postbit_thx.gif] و [تصویر:  postbit_reputation.gif] استفاده کنید.
۱۵-ارديبهشت-۹۲ ۰۳:۵۸ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
آگهی
ارسال پاسخ 


Bookmarks

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

Powered by MyBB © 2002-2017
Persian Translation by MyBBIran.com ,My-bb.ir



در انجمن
در گوگل